Oct 27, 2015

nostalgic music

وقتی اینو میشنوم مهم نیست کجام، چند سالمه یا کی هستم
یه هو میشم یه دختر ده ساله عاشق که تو کرج، تو حیاط دایی اینا دارم بدو بدو میکنم دنبال توپ با بازیای بی معنی که همه ی خودمو تقدیمشون کردم

یه هو پرواز میکنم تو آسمون با موهای سیاه بافته شده و دامن چین دار که وقتی میچرخم یه دایره بزرگ دورمو میگیره 

Oct 21, 2015

ُSocial

من اصولا آدم اجتماعی ای هستم، یک هو چنان درهای صمیمیت رو روی هر کس و ناکسی باز میکنم که متوجه رد پایی که آدم ها روی بندو بساطم میندازن نمیشم! بساطی که نمیدونم پهنه ولی هست وقتی زیر پام رو نگاه میکنم همش همونجا گلی ریخته و جز خودم هیشکی نیست که برشون داره، جمع و جور کنه ، خودم باید گلا رو از روشون بتکونم، این وسط یک هو یک سری آدم میان و من یادم میره چی کار میکردم و دوباره روز از نو! هربار که سرم میره پایین و گه زیر پا رو میبینم ریست میشم...

Jul 20, 2015

چی جوری میشه که این جوری میشه؟

مامانم هیچ وقت باعث آروم شدنم نبوده
هر وقت استرسی بودم و مث فیلما رفتم سر حرفو باهاش باز کنم و خودش بفهمه چی به چیه و یه جوری دلمو آروم کنه که نفهمم از کجا وارد شد و چی به چی شد که این جوری دلم ساکت شده و همه حس بدم رفته ... همه چی بر عکس شده.
یه جوری از یه جایی یه موضوعی پیدا میکنه که حالمو بدتر میکنه!

نمیشه هم هیچ جا اینو بگم میشه؟ ولی وقتی با خودمم نگم یادم میره چی شد که این جوری شد