Oct 24, 2009

job

هفت هشت مهر وقتي دائم پرونده هامو ميزدم زير بغلم و از اين اداره ميدوئيدم توي اون اداره يه بغضي توي گلوم داشتم كه خيلي ساله دائم كم رنگ و پر رنگ ميشه،‌ بغضي كه موقه هايي كه به آينده فكر ميكنم متورم تر ميشه، آينده دختري كه نخواسته و ندونسته پرتش كردن تو يه دانشگاه و همون طوري كشكي كشكي مهر معلمي رو زدن تو پروندش...
حالا يه پرونده دارم كه توش هزار جور وزير و رئيس مختلفي كه تو اين همه سال رفتن و اومدن نامه دادن كه مجوز رسمي شدن منو تايئد ميكنه و من هم چنان وسط هوا و زمين سگ دو ميزنم، ميرم زنگ تفريحا ميشينم با يه سري پير پاتال كه هر لحظه دوست دارن زير آبمو بزنن چايي ميخورم و بوي تخم مرغ پخته و ترشي دلمو به هم ميزنه،‌بچه ها تو صورتم عطسه ميكنن و من هر هفته مريضم!‌ دائم ضر ضر و عر عر تو گوشمه و قسمت قشنگ ماجرا با نمكي دخترا و تخسيِ پسراست كه راغبم ميكنه تحمل كنم و سعي كنم چيز يادشون بدم
من هفته اول خودمو به در و ديوار كوبيدم كه علي اوتيسم داره كه گذاشتيدش تو كلاس من،‌اين مشاور ميخواد اين كوفت ميخواد زهر مار ميخواد و حالا دارم تو كلاس مث ماماني كه خدا اين بچه رو بهش داده و ناچاره باهاش كنار بياد بالا پايينش ميكنم و موقع خوراكي دادن بهش ميگم: بگو آآآآآ (!)
اين نوشته غمگين حتي يك هزارم دردي كه الان تو دلمه نيس،‌يعني ميگم همه اينا به درك ولي يكي بياد بهم بگه اين جوني كه داري ميكني نتيجش ميشه اين،‌خيليه؟

link

Oct 23, 2009

So

كاش ميدانستي من آن لحظه هاي بوي خاك را با هيچ چيز عوض نكردم

Oct 21, 2009

Vote!


من عاشق وبلاگ خودمم
دوس دارم روزي هزار بار براي خودم كامنت بذارم كه خيلي محشري بهاره،‌ولي خوب وقتي يه روز كامنتامو باز ميذارم آخر هفته ميبينم كلا هيچكي وبلاگمو نخونده انگار! در صورتي كه من از خيلي وقت پيشه كه دارم خزعبلات مينويسم و فكر ميكردم تو اين يكي كار لاقل يه چيزي بشم!
امتحان كنيم؟

Oct 20, 2009

Terrrr

باري تعالي ما را تركمون كرد تو اين دنيا اوكي
اين شوخي شهرستانيا چيه من نميفهمم؟!

Oct 19, 2009

Radiohead

I keep the wolf from the door
But he calls me up
Calls me on the phone
Tells me all the ways that he's gonna mess me up
Steal all my children if I don't pay the ransom
And I'll never see them again if I squeal to the cops

So I just go ooh ooh ooh ooh



link

Oct 18, 2009

mmm

Oct 17, 2009

Movie

بعد از انتخابات كذايي، من هر گونه زنده ماندنم را و اينكه دارم راست راست در خيابان راه ميروم و دنبال كار و زندگي ام ميدوم، نوعي سر شگستگي و خاك بر سري ميدانستم كه اين احساس گناه گرچه تلاش بيهوده اي پشت سر خود داشت،‌اما باز احساس چندش آوري مينمود تا باعث شود من تمام اشخاصي كه همينك در حال كار كردن و نان در آوردن بودن را نيز نوعي فاشيستِ كثيف بدانم،‌به خصوص آن نكبت هايي كه در صدا و سيما كار ميكردند و گردنشان كلفت بود و به همين دلايل نيز سينما و تئاتر رفتن را هم همانند تلفن و اس ام اس و هزار كون وارو دادن هاي ديگر تحريم فرموده بودم تا اينكه بالاخره اين تحريم توسط فيلم بي پولي و تمايل اينجانب به مشاهدات تر زدن هاي نوين كارگردانان گرامي شكسته شد و ما قدم در سينماي گنديده ي آزادي گذاشتيم (‌از آن جهت ميگوييم گنديده كه كارمندان گه گرفته اش اخلاق شديدا اني داشته و دستگاه هاي آب معدني دائم پول آدم را تف ميكنند) خلاصه كه آقاي نعمت ا... موجبات خوشايند ما را نسبتا فراهم آورده و باعث گرديدند اين بلاي سينما نرفتن ما نيز از سر گذشته و با آن محيط بي كفايت آشتي نماييم
باشد كه موجبات خوشي ما را تِر مال هاي ديگر به گند نكشند...

Oct 16, 2009

Google

ما بسيار هم گفته ايم كه حركتي كه گوگل زد بسيار تيز هوشانه بود و آن اينكه وقتي مردم توي توييتر و اين ور اون ور داشتن خودشونو جر ميدادن كه اي گوگل بيا و يه روز لوگوتو براي مردم ايران سبز كن يا يه گلي به سرت بگير، آمد و توي قسمت ترجمه آلفابيك پرژين رو هم اضافه كرد و دل ملتي را رازي نگه داشت اما چه بسا كه تر مالي هاي زيادي توسط مردمِ از ترجمه بي خبر اين وسط زده شده و خواهد شد كه فكر ميكند جمله ها رو كه توي قسمت ترنسليت كپي پيست كنند حضرت متعال گوگل برايشان معجزه ميفرمايند...
ايشون خواسته بودند از فارسي اين جمله رو ترجمه كنند كه "اینجا زیاد نوشتم. دیگه واقعا زبون‌مون مو درآورد از بس گفتیم ایتنترنت اکسپلورر، پشتیبانی خیلی ضعیفی داره، " كه اين شد!‌
I wrote a lot here. I really Zbvnmvn hair turns Aytntrnt told the cease Ecplorer داره very weak support

Oct 15, 2009

من توم خوش ئه ويه

"دل من يه قطاره كه هر روز يكي توش سوار و پياده ميشه ولي يكي هست كه هيچ وقت ازش پياده نميشه اونم عشقمه كه بچمه" اينو شخصيت زنِ فيلم ميگه كه موقع سر پا گرفتنِ بچش در حالي كه هي داره ميگه جيش جيـــــش به عقد شخصيت اصلي كه يه معلمه در كوه و كمر در مياد،‌كلا زندگي سگي يه قوم رو نشون ميده كه هميشه سايه ي وحشت از مامورها به خاطر كار قاچاقي كه از عراق به ايران ميكنن رو سرشونه و فيلم در كل پيام هاي به خصوصي در مورد جيش داره و اينكه بايد توي اين زندگي شاشيد

Oct 14, 2009

ما همه خوبيم

مادر متهوع است و در عرض يك ساعت از اين رو به آن رو شده است و حسابي رنگ پريده ميباشد و من كه يك گوشه نشسته و نظاره مينمايم به ناگاه متوجه صحبت هاي پدر ميشوم كه ميفرمايند اين روزها نبايد اصلا از خانه بيرون رفت كه همانا اين كثافت ها براي پارازيت انداختن روي ماهواره هزار جوز گه اضافه خورده اند كه روي سلامت مردم از همه جا بي خبر تاثيرات تهوع آورنده ميگذارد كه اين تز گويا مربوط به جمله ي قبل مادرم در مورد بيماري دوستش ميبوده كه به همين منوال و به ناگاه بدون هيچ زمينه قبلي رخ داده بوده

Oct 8, 2009

Meet the p

ما به ديدن م رفتيم كه جناب دكتر كونش را طي يك عمل جراحي پر عفونت دو سوراخه نموده بودند. در عجبيم كه چه گونه ميشود اين آدمي كه ادعايش كون خر را پاره ميكند در يك روز هزار جور بلا بر سرش نازل ميشود!‌ اعضاي خانه كه ابتدا فقط شامل مادر و خواهر ميشد به ناگاه با به صدا در آمدن متوالي زنگ در به مقادير زيادي مبدل گرديده و اين جانب به صورت meltشده از زير در از خانه متواري گرديديدم

Oct 3, 2009

DownTown

سلامٌ عليكم

من هيچ وقت به قسمت بندي شخصيتي مردم طبق محل زندگيشون اعتقاد نداشتم و هميشه افكار اينچنيني رو با افكار پاراسلسوس در مورد انسان هاي آفريقا و اسقف سانتامارتا در باره سرخپوستان مقايسه مينومدم (55) و هر بار براي اشخاص متنوعي آسمان را به زمين ميدوختم تا بگويم كه همين چنيني ميباشد كه من ميگويم و البته همينجانب امروز صراحتاً عرض مينمايم كه اينها گه خوري اي بيش نبوده و من از محدوده جنوب شهر با رانندگان الاق و گاري چياني كه هر آينه از آسمان نازل ميشوند متنفر ميباشم و عاجزانه تقاضا دارم يك سفينه جهت انتقال اينجانب از محل كار صبحم به مقصد محل كار بعد از ظهرم و سپس به خانه از سوي آن اداره محترم برايم پيوست شود.

رونوشت براي اداره آموزش و پرورش
با تشكر

Oct 2, 2009

These days

مقدمه: خوب، من يه شماره از اينترنتاي هوشمند كشفيدم كه فيلتر نداشت و مثل احمق ها بدون آنتي ويرووس باهاش كانكت شدم و حالا كامپيوترم مرده!
به هر حال عدو سبب خير شد كه من لپ تاب بابا رو بپيچونم

شرح حال: در اين مدت من يه كار پيدا كردم كه براي بعد از ظهر هاست و توي ميدون قيامه و مجبور شدم بين اون و بي كاري، قيام رو انتخاب كنم و چند روز بعد يه كار ديگه در همون حوالي براي شيفت صبح پيدا كردم كه روزمو پر ميكنه و فك ميكنم امسال بتونم علاوه بر پرداخت قسط، بالاخره دوربينم بخرم!

اوضاع: روزها به درست كردن كاردستي و دويدن از جردن به اكباتان و شهدا و سپس به قيام ميگذرد كه اصلا دلچسب نيست و در هر صورت تا بوده مهر ماه به همين گندي بوده كه هست.

ديشب خواب ديدم يه بچه گربه زاييدم و خيلي درد داشت


پ.ن: براي اشخاصي كه اينجانب را نميشناسند عرض مينماييم كه ما معلميم و در شوش و قيام تدريس ميكنيم، فكرتان به سمت حمالي و منشي شركت هاي قاچاق نرود...