Feb 10, 2011

F e t n e H



بد بختی تا حدی که نمیشه کادوی ولن بگیری دستت لاقل بگی دارم میرم پیش دوست پسرم
من باب بیست و پنج/11


Feb 8, 2011

?

دکتر فرمودند چرا؟
عرض کردیم مغزمان فرمان نداد، نمیدهد
علامت سوال گذاشتند برای بررسیِ بیشتر

Feb 7, 2011

Society




یعنی من احمقم فک میکنم دچار تحول شده جامعمون ، جامعه ای که هنوز اندر خم کوچه ی تبعیض به خاطرکلاس و طبقه ی اجتماعیه
وقتی یه معتاد بغل بقیه میشینه و بقیه خودشون رو جمع میکنن
وقتی دَرِ همون اتوبوسی که توش سوار پیاده میشم رو صورت پسرای دست فروش بسته میشه و من لالم
اینا رو یه مرفح بی درد نمیگه که حالاانگار هیچ مشکلی نداره چسبیده به دری وری
کسی میگه که تو چشم پسر نفرت رو دید
تو صورت معتاد حقارت و بیچارگی رو دید
بعد هی بیام برم بِپِلِکم قاطیِ این ان جی او،‌اون پایگاه
که زرشک


Feb 6, 2011

Ev.Night



هر شب تا صبح
هی فکرا تو سرم چرخ میزنن، میرقصن
دستام سنگین میشن، از تنم کنده میشن، میرن فرو توی زمین
خودم میمونم که نا ندارم پا شم

Feb 5, 2011

Documentary, Memorial or what?!!!!!!!!!!!!!



انتقادا و نظرا در مورد مستند مانندی که برای فریماه فرجامی توی هفت پخش شد رو بعد از اشارات پارازیت دنلود کردم و دیدم
اصولا جیرانی وجیرانی ها توی مملکت ما زیادن که خودشون رو پرفکت میدونن و نمیتونن برای دیگران ارزش قائل شن، خدا کنه همیشه تارخ و تارخ هایی باشن که بزنن تو دهنشون
اینو نوشتم چون دلم گرفت


So



مسیری که میرم تا برسم مدرسه پیش خل ودیوونه های گوگولی مگولیم رو اگه هر کی یکی دو بار بره به گا میره!‌ ولی من فان کردمش.
همه مسیر اتوبوس خوره و من اگه خیلی خیلی دیرم باشه هم مجبورم با صبر و شکیبایی منتظر اتوبوس بشینم؛ اوایل با گاز و لگد و فحش سعی داشتم آدمای اتوبوس سوار رو که واسه 50 تا تک تومنی ارزون تر مسیر یه دیقه ای با تاکسی رو نیم ساعت با اتوبوس طی میکنن رو متجدد کنم!‌ ولی حالا با یه هدفون تو گوشم یه جوری با خودم حال میکنم که انگار تو ماشین تنهام
تو قسمت نهایی یه تیکه از مسیر، پیاده رویِ پونزده الی بیست دیقه ای داره که تنوع چندانی توش نیست، مغازه ها همیشه همون قدر قدیمی و کثیفن و حتی دو سه تا فقیری که همیشه بیست سی قدم همدیگه نشستن هیچ تکونی نمیخورن؛ هر روز مثل دیروز

یه پیرمردی هست که قیافه ی خیلی گوگوری داره و امروز فهمیدم لهجشم مث خودش بانمکه، دو ساله از جلوش رد میشم و دوست داشتم بشینم پیشش باهاش حرف بزنم ببینم این همه آدم رنگ به رنگی که میان میشینن پیشش، میخندن، گریه میکنن و میرن چی پچ پچ میکنن باهاش.
یه بساط داره از لیف و دستمال جیبی و شونه دنده ریز واسه موهای مردونه تا شرت و عرق گیر، سه چهار تا جوون ریشو و چندشم همیشه دورشن که یکی از دلایل اصلی ای کهاکراه میکنی بری سمتش همونان؛ ولی وقتیمیری جلومیبینی آدمای با شعورین که میدونن باید خلوتت رو رعایت کنن.
شاگرد فلانیه که خرش میره ولی وقتی بهش میگی، میگه: من کیم؟ هیچی نیستم
میگه خوبی؟ میگی مرسی
میگه بگو الحمد لله
لبخند میزنه و دوست داری زندگیتو براش بریزی بیرون
واست یه تیکه موکت پهن میکنه پیش خودش
ولو میشی رو زمین و یادت میره کنار میدونی، مردمی هست، خیابونی هست
یه کشف دیگه این طوری داشتمکه الان فقط یادگاریاش مونده تو مغزم و سعی میکنم از یادم نره
حالا شده یه سوم اون هیکلی که بود، دستاش میلرزه، میگن سوی چشماش رفته، هر روز یه جور شکنجه میشه
میگن به نظر داغون میرسه ولی وقتی شروع میکنه به حرف زدن همون اقتدار و آرامش تو حرفاش هست
دلم واسه روزایی که چمباتمه میزدم گوشه حیاط خونش که فقط پیشش باشم تنگه

Feb 4, 2011

Silence



کلیپ سکوت فرهانی رو میدیدم
هرچند از شخصیت وصدا و خاندانش همچین خوشم نمیاد ولی کلیپ لعنتی ای بود
فکر کردم اونی که یه انسان روخونین مالین تو اون روزای کذایی گرفت رودوشش، منی که تا حالا خون ندیده بودم سر بغل دستیم رو دیدم که شکافت و خونش پاچید ، اونی که اینا رو تو فیلمو کلیپ میبینه، هر روز متنفر تر نمیشه؟‌ چند بار تو تاریخ باید مردم ما جونشون رو بذارن کف دستشون برن جلوی تیر؟
اگه کسی نباشه که تیر بزنه مگه کسی تیر میخوره؟
سرمون رو میکنیم توبرف نمیبینیم که همین همسایمون که هر روز داره با لبخند بهمون سلام علیک میکنه پای منافعش بیفته سر تفنگشو میذاره بیخ گلومون
!