Sep 7, 2011

ُ.ٌ


تمام چیزی که می خواستم، یک جای کوچکِ خلوت بود

Jul 30, 2011

Jun 21, 2011

از هم پاچیدگی


بعضی وقتا آدم دوست داره الکی دپ باشه
یه موضوع رو پیچیده کنه و نصفه شب با موهای جولی پولی سیگار روشن کنه و به خودش بپیچه

Jun 18, 2011

FCBOOK


کاش توی مغز هم مثل فیس بوک یه ضربدر بود که میشد زد و یه سری دوستا و خاطره ها رو پاک کرد

Jun 16, 2011

آبله!



دوست دارم حسام و فکرام مث موقع آبله مرغونم باقی میموند
یه جور رخوتِ بانمک که به هیچی فکر نمیکردم

Feb 10, 2011

F e t n e H



بد بختی تا حدی که نمیشه کادوی ولن بگیری دستت لاقل بگی دارم میرم پیش دوست پسرم
من باب بیست و پنج/11


Feb 8, 2011

?

دکتر فرمودند چرا؟
عرض کردیم مغزمان فرمان نداد، نمیدهد
علامت سوال گذاشتند برای بررسیِ بیشتر

Feb 7, 2011

Society




یعنی من احمقم فک میکنم دچار تحول شده جامعمون ، جامعه ای که هنوز اندر خم کوچه ی تبعیض به خاطرکلاس و طبقه ی اجتماعیه
وقتی یه معتاد بغل بقیه میشینه و بقیه خودشون رو جمع میکنن
وقتی دَرِ همون اتوبوسی که توش سوار پیاده میشم رو صورت پسرای دست فروش بسته میشه و من لالم
اینا رو یه مرفح بی درد نمیگه که حالاانگار هیچ مشکلی نداره چسبیده به دری وری
کسی میگه که تو چشم پسر نفرت رو دید
تو صورت معتاد حقارت و بیچارگی رو دید
بعد هی بیام برم بِپِلِکم قاطیِ این ان جی او،‌اون پایگاه
که زرشک


Feb 6, 2011

Ev.Night



هر شب تا صبح
هی فکرا تو سرم چرخ میزنن، میرقصن
دستام سنگین میشن، از تنم کنده میشن، میرن فرو توی زمین
خودم میمونم که نا ندارم پا شم

Feb 5, 2011

Documentary, Memorial or what?!!!!!!!!!!!!!



انتقادا و نظرا در مورد مستند مانندی که برای فریماه فرجامی توی هفت پخش شد رو بعد از اشارات پارازیت دنلود کردم و دیدم
اصولا جیرانی وجیرانی ها توی مملکت ما زیادن که خودشون رو پرفکت میدونن و نمیتونن برای دیگران ارزش قائل شن، خدا کنه همیشه تارخ و تارخ هایی باشن که بزنن تو دهنشون
اینو نوشتم چون دلم گرفت


So



مسیری که میرم تا برسم مدرسه پیش خل ودیوونه های گوگولی مگولیم رو اگه هر کی یکی دو بار بره به گا میره!‌ ولی من فان کردمش.
همه مسیر اتوبوس خوره و من اگه خیلی خیلی دیرم باشه هم مجبورم با صبر و شکیبایی منتظر اتوبوس بشینم؛ اوایل با گاز و لگد و فحش سعی داشتم آدمای اتوبوس سوار رو که واسه 50 تا تک تومنی ارزون تر مسیر یه دیقه ای با تاکسی رو نیم ساعت با اتوبوس طی میکنن رو متجدد کنم!‌ ولی حالا با یه هدفون تو گوشم یه جوری با خودم حال میکنم که انگار تو ماشین تنهام
تو قسمت نهایی یه تیکه از مسیر، پیاده رویِ پونزده الی بیست دیقه ای داره که تنوع چندانی توش نیست، مغازه ها همیشه همون قدر قدیمی و کثیفن و حتی دو سه تا فقیری که همیشه بیست سی قدم همدیگه نشستن هیچ تکونی نمیخورن؛ هر روز مثل دیروز

یه پیرمردی هست که قیافه ی خیلی گوگوری داره و امروز فهمیدم لهجشم مث خودش بانمکه، دو ساله از جلوش رد میشم و دوست داشتم بشینم پیشش باهاش حرف بزنم ببینم این همه آدم رنگ به رنگی که میان میشینن پیشش، میخندن، گریه میکنن و میرن چی پچ پچ میکنن باهاش.
یه بساط داره از لیف و دستمال جیبی و شونه دنده ریز واسه موهای مردونه تا شرت و عرق گیر، سه چهار تا جوون ریشو و چندشم همیشه دورشن که یکی از دلایل اصلی ای کهاکراه میکنی بری سمتش همونان؛ ولی وقتیمیری جلومیبینی آدمای با شعورین که میدونن باید خلوتت رو رعایت کنن.
شاگرد فلانیه که خرش میره ولی وقتی بهش میگی، میگه: من کیم؟ هیچی نیستم
میگه خوبی؟ میگی مرسی
میگه بگو الحمد لله
لبخند میزنه و دوست داری زندگیتو براش بریزی بیرون
واست یه تیکه موکت پهن میکنه پیش خودش
ولو میشی رو زمین و یادت میره کنار میدونی، مردمی هست، خیابونی هست
یه کشف دیگه این طوری داشتمکه الان فقط یادگاریاش مونده تو مغزم و سعی میکنم از یادم نره
حالا شده یه سوم اون هیکلی که بود، دستاش میلرزه، میگن سوی چشماش رفته، هر روز یه جور شکنجه میشه
میگن به نظر داغون میرسه ولی وقتی شروع میکنه به حرف زدن همون اقتدار و آرامش تو حرفاش هست
دلم واسه روزایی که چمباتمه میزدم گوشه حیاط خونش که فقط پیشش باشم تنگه

Feb 4, 2011

Silence



کلیپ سکوت فرهانی رو میدیدم
هرچند از شخصیت وصدا و خاندانش همچین خوشم نمیاد ولی کلیپ لعنتی ای بود
فکر کردم اونی که یه انسان روخونین مالین تو اون روزای کذایی گرفت رودوشش، منی که تا حالا خون ندیده بودم سر بغل دستیم رو دیدم که شکافت و خونش پاچید ، اونی که اینا رو تو فیلمو کلیپ میبینه، هر روز متنفر تر نمیشه؟‌ چند بار تو تاریخ باید مردم ما جونشون رو بذارن کف دستشون برن جلوی تیر؟
اگه کسی نباشه که تیر بزنه مگه کسی تیر میخوره؟
سرمون رو میکنیم توبرف نمیبینیم که همین همسایمون که هر روز داره با لبخند بهمون سلام علیک میکنه پای منافعش بیفته سر تفنگشو میذاره بیخ گلومون
!

Jan 30, 2011

F.cked



دلم تنگ شده واسه روزایی که سگ چرخ میزدیم و به هر چیز چرندی هر و کر میزدیم! اون آدما مردن، شاید منم شدم یه کس خولی که همیشه ازش فرار میکردم!

Jan 29, 2011

PUFFFFF



حالا که دوست دارم یکی دستمو بگیره بیاد بشونتم و یه طور سوالیه خیلی غلیظ ازم بپرسه که " هی ... داری با زندگیت چیکارمیکنی؟ " همه دارن سر یه جشن که یه روز میخواد وقتمو بگیره میزنن تو سر هم و من رو له میکنن زیر دست و پاشون! از همون عاقل عاقله تا همونی که هیچ وقت نمیشه روش حساب کرد!

Jan 28, 2011

Execute



تو صفحه اول کیهان که عکس صحنه های شورش مردم رو دیدم دوست داشتم گریه کنم، برکناری دیکتاتوری همه جا خوبه و نشانه ظهور امام زمانه ولی توایران!!
شنیدم صبح رادیو فردا میگفت 7 نفر تو اهواز، 3 نفر ارومیه و... اعدام شدن. نمیدونم اینا میفهمن اعدام 7 نفر یعنی پایان تلخ برای داستان زندگی 7 تا انسان؟ یا فله ای کارمیکنن!؟

Anyway wished I had a power to delete yesterday from the history of my life

Jan 21, 2011

Dance


من اگه تاچهل سالگی هم باله رو دورمیزدم بازم میومد تو برنامه ی زندگیم
الانم خیلی داره حال میده

Jan 10, 2011

جرم این است



میدونید وقتی میشنوم فلانی مرد، هواپیمای فلان جا سقوط کرد، علیرضا پهلوی خودشو کشت، مامان بابای شاگردم طلاق گرفتن و اون دیگه نمیاد، مامان اون یکی شاگردمو شوهرش زد، ... چقد دوست دارم نباشم؟ میفهمید چه قد سخته آدما بمونن و اینا رو ببینن؟ جریمه ی چیو میدیم؟

"مرا گر خود نبود اين بند،
شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،
مي گذشتم از تراز خاک سرد پست..."



Jan 4, 2011

Dreams Again!



تمام مکالمات روزمره ام حول حوش عروسی میگذره ٰ از وقتی چشمو باز میکنم ، هر کی رو میبینم، همکار، دوست ، آشنا
ولی وقتی میخوابم
میرم تو یه دنیای تخیلی که شدیدا تحت تاثیر سریالای Flash Forward, Hero, V میباشد! یا دارم تو هوا شیلنگ تخته میندازم یا میمیرم از خواب میپرم!


Jan 2, 2011

Dreams!



دیشب تو اتوبوس بی ار تی بودم که به یه گروه از این بسیجیا که حماسه سازی کرده بودن و راهپیمایی میکردن بیلاخ دادم، چشام زوم شد رو یکیشون که پسر هفده، هیجده ساله ای بود و قیافش مث این شهیدایی بود که تو تلوزیون نشون میدن؛ بعد یه پراید وایستاد پشتشون و یه اکیپ ریختن پایین به رقصیدن و من تشویق میکردمشون، در همون حالت جو گیری راه افتادم سمت پایین خیابون که یه دکه ی حاوی سرباز توش بود، سرک کشیدم ببینم پره یا خالی که لوله ی یه تفنگ که تک تیر اندازا تو فیلما میگیرن دستشون اومد بیرون از پنجرش

یارو چهار پنج تا تیر شلیک کرد به اون پرایدی ها و من که خشکم زده بود لوله ی تفنگ رو دیدم که چرخید سمتم، حس کردم وقتی ششم سوراخ شد و به جای هوا از توش خون اومد تو گلوم، یه طرفِ شال سیاهه که سرم بود رو هوا تاب میخورد و خودم داشتم حرکت آهسته از جلو می افتادم رو زمین؛ همه ی اینا حرکت آهسته و خیلی واقعی و جالب بود ولی هما بغلم رو دور معمولی داشت میگفت: آخی! الهی بمیرم درد داره؟


Jan 1, 2011

/ـ\



همکارای ما امروز رفتن جلوی مجلس اعتصاب