Dec 4, 2009

How I remember u no2


براي ك: من داشتم با تو يك جورهايِ جهشي اي، چند سالي از زندگي ام را جلو ميزدم، يك جور شوك ناگهاني آن روزها آن قدر براي من خوب بود كه به اين منجلاب بكشاندم، آن دنياي رنگين كمانيِ پر نور بشود اين سياهيِ بي انتها كه تمامي ندارد گويا! من يك دو ماهي را توي ابرها بودم وقتي قبض تلفن به فلك سر مي زد و فكر مي كردم چه قدر خوب است كه آدم عاشق باشد، ميداني؟ شايد هم درست بود، طبق نظريه ي ترشح هرمون هاي مغزي، من دچار كسخوليت خاصي در آن چند ماه بودم كه به همان شدت هم فروكش كرد.
تو يك 9 سال و نيمي بزرگتر بودي و وقتي سايت هاي انگيليسي اي كه من جر ميخوردم تا كشف كنم را سه سوته برايم پيدا ميكردي من ته دلم قنج ميخورد، به خودم مي گفتم من ديگر به انگليسي احتياجي ندارم، توي كامپيوتر كه فكر ميكردم مهندس هاي مايكروسافت را توي جيب هايت ميگذاري و تو هم باروزرهاي رنگ و وارنگ را كه ميشد توي هر سي دي يوتيليتي اي پيدا كرد با پز برايم معرفي ميكردي و من ذوق تر ميكردم!‌ تو را ميچسباندم به خودم و فكر ميكردم چه قدر خوب است آدم يك آدم قوي تر را به رخ خودش بكشد!
حتي وقتي موقع راه رفتن يك هو داد ميزدي فكر ميكردم چه داد عاشقانه اي! وقتي از داد زدنت معذرت ميخواستي فكر ميكردم چه مردِ متواضعي! شده بودم مثل اين كارتن ها وقتي دنبال بوي غذاي خوشمزه پر ميكشيدند!
فقط اين را نمي فهمم تو آن كلاه برداري صد هزار تومني را با همه ي دختر هاي كس خلي كه گولت را ميخوردند ميكردي يا فقط من بودم؟ فقط من بودم كه خواهرت را آوردي تا برايش ثابت كني نسل دختر هاي ساده ي صورت رنگي هنوز برداشته نشده؟ و اون با چشم هاي ريزِ گرد شده اش زل ميزد به من و دماغِ گنده ي متورمش كه خيلي شبيه مال تو بود باد ميكرد، بعد حتما پيش خودش فكر ميكرد اين آخرين دختر ساده ي صورت رنگي اي بود كه مي ديده، يا شايد به من به چشم يك قرباني ديگر نگاه ميكرد و وقتي ميرفتيد خونه اون صد هزار تومن رو ميگذاشت توي گاو صندوق روي صد هزار تومن هاي ديگه و با هم خنده هاي شيطاني مي كرديد؟ در هر حال من بعد از تو خيلي وقت ميشد كه آن طور محكم و با اراده توي خيابان راه نميرفتم، تا آنكه خيلي چشمم توي جامعه گشاد شد و چيزهاي زشت را نگاه تر كردم!

همه ي اينا به خاطر اين يادم آمد،‌ كتاب مزخرفي كه من را يك قدم بيشتر به سمت تو كشاند
وگرنه تو را در سطل زباله ي منفورِ تك نفره اي انداخته ام كه حتي به بقيه ي آت و آشغال هاي مغزم هم نزديك نباشي.