Nov 22, 2009

accidence


يك بار كه داشتم ميرفتم گواهيِ موقتِ تحصيلاتِ دوره ي دبيرستانم رو بگيرم تصادف كردم، اين اولين و آخرين تصادف زندگيم بود و ...
طرف موتوري اي بود كه سرِ پيچ،‌ داشت در حالي كه ديد نداشت ميپيچيد و كوبيد به من كه داشتم در حالتِ آويزون و دست در جيب رد ميشدم، در يك ثانيه من وسط خيابون ولو بودم و اون با چهره ي نگران بالاي سرم
خوب، تصوير رو اينجا نگه ميداريم تا ببينيم تصور شما از ادامه ماجرا چيه؟‌
...
...
...
همگي اشتباه ميكنيد، من سريع بلند شدم و از طرف معذرت خواهي كردم و به دو فرار كردم