Oct 2, 2009

These days

مقدمه: خوب، من يه شماره از اينترنتاي هوشمند كشفيدم كه فيلتر نداشت و مثل احمق ها بدون آنتي ويرووس باهاش كانكت شدم و حالا كامپيوترم مرده!
به هر حال عدو سبب خير شد كه من لپ تاب بابا رو بپيچونم

شرح حال: در اين مدت من يه كار پيدا كردم كه براي بعد از ظهر هاست و توي ميدون قيامه و مجبور شدم بين اون و بي كاري، قيام رو انتخاب كنم و چند روز بعد يه كار ديگه در همون حوالي براي شيفت صبح پيدا كردم كه روزمو پر ميكنه و فك ميكنم امسال بتونم علاوه بر پرداخت قسط، بالاخره دوربينم بخرم!

اوضاع: روزها به درست كردن كاردستي و دويدن از جردن به اكباتان و شهدا و سپس به قيام ميگذرد كه اصلا دلچسب نيست و در هر صورت تا بوده مهر ماه به همين گندي بوده كه هست.

ديشب خواب ديدم يه بچه گربه زاييدم و خيلي درد داشت


پ.ن: براي اشخاصي كه اينجانب را نميشناسند عرض مينماييم كه ما معلميم و در شوش و قيام تدريس ميكنيم، فكرتان به سمت حمالي و منشي شركت هاي قاچاق نرود...