اصولا یه روز که بعد از مدت ها من به فکر عمیقی در مورد سیاست فرو رفتم روزی بود که محمد رضا پیشنهاد مدیریت به صورت دیکتاتوری در اصل و دموکراسی در عمل را پیشنهاد داد و من به شدت موافقش بودم و این مربوط دهه گذشته است. حالا، از هجده خرداد به بعد، از همان روز که ندا مرد و من جلوی پنجره ام هر روز یک شمع روشن کردم تا حالا کاملا در افکار سیاسی قوطه ور بوده و بحث های سیاسیِ عمیق میکنم! و به این جمله ی حنا کوچولوی مخملباف فکر میکنم که سیاست با چه موش بازی ای وارد زندگی همه ما شد! تا حتی آن قدری که توی گورستان هم وقتی عزیزی را به خاک میسپاری و عزیزان دیگرت را از توی خاک و خول این طرف آن طرف میکشی، اشکت برای جنازه های ناشناسی سرازیر شود که بی کس با بادیگاردهای غول تشن به سینه ی سرد خاک سپرده میشوند.