من اصولا آدم اجتماعی ای هستم، یک هو چنان درهای صمیمیت رو
روی هر کس و ناکسی باز میکنم که متوجه رد پایی که آدم ها روی بندو بساطم میندازن
نمیشم! بساطی که نمیدونم پهنه ولی هست وقتی زیر پام رو نگاه میکنم همش همونجا گلی
ریخته و جز خودم هیشکی نیست که برشون داره، جمع و جور کنه ، خودم باید گلا رو از
روشون بتکونم، این وسط یک هو یک سری آدم میان و من یادم میره چی کار میکردم و
دوباره روز از نو! هربار که سرم میره پایین و گه زیر پا رو میبینم ریست میشم...
No comments:
Post a Comment