Jul 25, 2010

The end of... the begining? or what?!



ناشناس چشم هايش را باز كرد و در تاريكي پاهايش را به جلو سُر داد، از بين خرت و پرت هاي كاغذ مانند جسم خيسي را لمس كرد. گرم و خيس همچون بدن تازه مرده اي كه عذادارش را در ميان خون و نكبت در بر گرفته باشد.

its my birthday
and my blog’s opening date
and I had no prosses in my life during these years
26
Just count the numbers