Nov 26, 2009

to be special or not


آقاي بانكي يه فرم طول و دراز ميدن كه واسه سيبا پر كنم و اثر انگشت بزنم، بعدِ يه عالمه امضا و نوشتن ميفرماين برم ته صف! يك نيم ساعتي ميكشد تا از ته به سر ميرسم و ايشان اضافه مينمايند كه بروم تا هفته ي بعد برگردم كه كارت و كوفت اش آماده شود... حالا دارم توي پياده رويي راه ميروم كه پر از مغازه دار است، ‌مغازه دار هايي كه ساعتِ مگس پرانيِ كارشان است و هي بفرما ميزنند، دست رد به سينه ي آقاي كيف فروش نميزنم و كيفي كه چند وقت توي گلويم گير كرده را بي چونه ميخرم، مانتويِ‌ ست و كفشِ هم رنگ و شلوار جين و بليز زير مانتو را هم تا تهِ خيابان به سبدِ خريدم اضافه ميكنم
توي لابي واستادم و بوي آش رشته‌ي يكي از اين همسايه ها توي دماغم ميپيچد
خودمو ميكشم جلوي آسانسور كه داره ميره بالا، خدا خدا ميكنم تا رو يه طبقه واسته و بالاتر نره كه ميخوره به سنگ، بعدِ چند ديقه ميرسه و يه گله آدم ازش ميريزن بيرون
حالا جلوي آينه يه دختر سفيد و طوسي ام كه حسابي براي نو نوار شدن از خودش مايه گذاشته و حتي فكر رنگ و طرحِ لاكشم كرده!
من هيچ وقت اين طور نبودم!‌ عكس هاي دانشگاه سال 82 را كه ميبينم يك سري دختريم كه قاطيِ پسر هاي تك و توكِ كلاس قوطه وريم و من چند تا جوش دارم كه هيچ سعي در پوشاندنشان نكردم! مقنعه ي مدرسه اي سرم كردم و ابروهايم تيغ خورده نيست! موقعِ break توي راهرو ها ليز ميخورم و موقعِ‌ پايين آمدن از پله ها از روي نرده ها پايين مي آيم و شرط بندي ميكنم!‌ توي سرويس با بچه ها جوادي ميرقصم و بطريِ آب را از روي زمين شوت ميكنم تا توي سرِ يك خري بخورد و بخنديم!
روي عكس هاي 85ام كه تمركز ميكنم هيچ چيزِ خاصي يادم نمي آيد، يك دختر كه مقنعه اش يك وري شده و موهايش ريخته توي صورتش و حسابي خواب است، تمام دانشگاه آن سال و سالِ بعدش همين طور كسل و بي بار بود، ميچپيديم توي كافي شاپ و سيگار دود ميكرديم تا وقتِ كلاس بعد،‌ يا آمارِ غيبتمان را از روي دفتر استادها در مي‌آورديم تا تعداد بپيچ ها در بيايد!‌
وقتي آن روز يك دختري را توي بي بي سي نشان ميداد كه ابروهايش مثل جنگل پر بود و يك رژ قرمز زشت ماليده بود ع گفت كه آدم هاي خاص اين طور زندگي ميكنند! من حتي خاص هم زندگي نكردم! حالا من دوست دارم يك دخترِ سر خوش باشم كه فكرِ بزرگش طرحِ روي ناخنش است و هيچ خاص نيست!
من پير شده ام
حالا كه جلوي آينه رنگ به صورت ميزنم
ميبينم تا چه قدر راه را بي خود و سر به هوا
ريده ام جاي طي كردن!