توی بازار میرداماد یه چند قدم که میپیچیدی تو راهروی سمت چپی میرسیدی به یه در چوبی با دیوارای سفید که مال یه جای نقلی بود، یه طرف یه کتابخونه و سی دی می دی و از این چیزا بود و یه طرف میز و دفتر دستک صاحاب اونجا، طبقه بالا ولی خودِ خودِ مکان بود واسه سیگار دود کردن و چایی دارچین ... یه جای کوچیک که چند تا دونه میز و صندلی داشت و تو فقط 45 دیقه وقت داشتی روشون جا خشک کنی و ما وقتی میرفتیم خدا خدا میکردیم که هیچکی نباشه که بتونیم بیشتر ولو باشیم توش، یه دفتر که موقع بیکاری میشد توش چرت نوشت و نوشته های بقیه رو خوند، یه سری کتاب توی کتابخونه ی گچی با دکور ساده ولی خوشگل، یه صاحب خوش مشرب و خودمونی... خلاصه که از بس خورد تو حالم بارِ آخری که رفتم و دیدم پلمب شده که الان چند ماهه حتی سر نزدم ببینم بازش کردن یا جاش چی گذاشتن؟! حالام هر وقت همچین عکسایی میبینم یا فارسی وان رو یاد فضای رنگی رنگی و گرم ری را میفتم که توش خاطره ی پر رنگ و قشنگی دارم..
Photo by dismorfic